نوای معصومانه
مدرسه وب ، ماکرومديا قالب هاي وبلاگ آماده دايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيان پرشين بلاگ پرشين وبلاگ
و تو رفتی....



بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود               و گریه ات که دگر خود دلیل  محکم بود...


بهشت سبز دلم بی تو اما سراپا درد               تنور  داغ عطش خانه ی  جهنم بود.....


شبی که خسته تر از سایه آمدی دیدم             که رد حادثه در چهره ات مجسم بود...

و اشک...

            آی دمش گرم...این عصاره درد      به روی زخم عمیق دل تو مرهم بود...


مرا به دست غرورت سپردی و رفتی...        شبی که بارش باران مدام نم نم بود...

کاش می ماندی....

                       ....و اکنون دلم نوای خوش تری می نواخت.....


...تا زنده ام هستی...

....کجا؟؟؟؟


در آبادی بعد از توهمیشه خراب دل ...          ..در خاطر و یاد بعداز تو همیشه تنهای دل...


مهم نیست که اکنون دلت به هوای دیگری می تپد.....

                                                        .....مهم آنست....که من برای همیشه تنهایم....

آن هم فقط به خاطر تو....کاش می فهمیدی...!!!!


پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۳/٢٢ - معصومه

بازم برگشتم به خونه

بازم بعد یه غیبت طولانی اومدم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/۳/٢٢ - معصومه

من...!؟؟

هیچکی هیچوقت نگفت...هی...دختر....تو چی میخوای....

تو...

من؟

آره...خود تو............

هیچکی نگفت.....

 

 

من غمگینم...

اطرافم غمگین است.....

همه غمگینند...........

تاریخ هم غمگین است.............

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٩/۱٢ - معصومه

او آمد........

او آمد........

 

 

دو تا شونه...شونه به شونه....

او آمد........

آن مرد آمد....

 

با دو دست گرم آمد....

با دو شانه آهنین آمد..

آو آمد...

با شاخه گلی در دست آمد..

با قلبی پر از عشق آمد.....

آری....

او آمد....

امید آمد....

با رویای پائیز آمد....

.........................

و بلاخره...

او آمد......

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٩/٤ - معصومه

 

آمده ام تا  بمانم....

همیشه بوده ام....

فقط.....

اینبار می خواهم بیشتر باشم....

بیشتر بودن...می دانی چیست...؟؟؟

یعنی تمامی زوایای بودن را...با تمامی بودنت حس کنی....

لمس کنی.......

درک کنی......

بخواهی که بفهمی......

که اگر نخواهی....

هیچگاه نیستی...

آنگونه که باید....

یعنی مرگ تدریجی...

همانگونه که من نبوده ام....

اما دوباره آمده ام...

آمده ام که بودنم را بیشتر باشم...!

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٩/٥/٢۱ - معصومه

یه آدم بیخود

 

                                                                                            

 

خیلی وقته که دیگه خودم نیستم ....

.

.

.

.

این خود ِ بی خودی رو دوست ندارم .....

چشمچشم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۳/۱٢ - معصومه

نوای تلخ معصومانه ۱

سلام........

هیچ می دونستی که یه ماه اینطرف ها پیدام نشده بود..؟

شایدم روم نمی شد بیام....

دلم می خواست یه موقعی بیام که دیگه تکلیف روشن شده باشه...

اما دیدی بازم سردرگم تر از قبل اومدم...؟

دیدی دست سرنوشت منو کجا کشوند....؟

فکرشو می کردی یه زمانی اینقدر احساس عجز کنم و فقط دلمو به این خوش کنم که خواست خدا بوده.....

می خواستم یه عکس واسه قاب زندگیم انتخاب کنم....

ولی مثل اینکه قرار این قاب حالا حالاها خالی باشه....

تهی باشه....

تنها باشه....

چه احساس مزخرفیه این تنهایی.....

خسته ام...

با تمام وجود خسته ام

...

از زمین بلند شدن بعد از یه همچین زمین خوردنی....

خیلی سخته....

خیلی خیلی سخته....

نمی دونم...شاید قسمت منم اینه......

به امید خدا....

یا علی...مددی..!!!

///////////////////////////////////////////////////

از این پس وبلاگ نوای معصومانه به نوای تلخ معصومانه تغییر نام می دهد.....

///////////////////////////////////////////////////

می خوام وبلاگم رو هم سیاه پوش کنم...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٧/٢٩ - معصومه

حس غريب دوست داشتن....!!

بعد از سالها...

حس گرم و لطیف دوست داشتن در خانه قلبم سکنی گزیده.....

نمی دانم.....!!!

آیا در هنگام ورود به قلبم ...آن  تابلو ورود ممنوع را ندیده بود...؟؟؟

اشک های بی قراری هام همیشه....

تو تنگ چشم های تو دریا میشه.....

 

دست های سرد من که تنها مونده...

فقط تو دست های خودت جا میشه....

حالا که اومدی بمون کنارم....

لحظه رفتن دو دلم  می کنه....

وقتی بری شرجی میشه حس من..

بدون تو باز  کسلم میکنه....

 

موندنی کردن تو خیلی سخت نیست.

اما اونم ...یکم اراده می خواد..

بعدش منم ...تویی یه دنیا احساس...

اونم یه حس فوق العاده می خواد...

....................................................

فکر کنم منم آره ....!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٦/۱٧ - معصومه

دريغ از يه جو اراده...!!

سلام....

منم کم کم شدم مثل حامد.....

که همش منتظر یه اتفاق بزرگم که بیوفته.....!!

که حتی نمی دونم چی هست...ولی چشم به راهشم...

خیلی سخته ها...

دلم می خواد یه کاری بکنم...

مثلا اینکه بی خیال شم و بزنم زیره همه چیز....( که ابته جسارتشو هم ندارم....)..!!

آخه حرف هام به عنوان پیشنهاد تلقی شدن....

که همیشه هم بهم یاد آوری بشه....و تحمل این موضوع از عهده من خارجه.....

نمی دونم.....

شاید هم هرچی زودتر تمومش کردم....

این سیما هم که از سفر نمی یاد...

یکی نیست بگه رفتین شمال دیگه اردبیل رفتنتون چی بود....

....

چه می دونم...

خدا بزرگه....!!

ولی من هر جور شده باید این تصمیم و بگیرم....

حالا خبرتون می کنم...

فعلا     بوس بوس.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٦/۱۱ - معصومه

 

سلام سلام......

اهه اهه...

سیما رفت سفر.....

من به مدت دو هفته تنها شدم....

نه...نه.....

تنهایی خیلی سخته....

آخه من بچه اخرم و اغلب خونه تنهام و بیشتر اوغاتم رو با سیما میگذرونم مخصوصا از زمانی که سمیه رفت استرالیا و سیما هم تنها شد....

 آخه سیما  واسه من مثل یه خواهر کوچیکتر می مونه که وقتی نیست واقعا جای خالیش رو حس می کنم....

البته منم بیکار ننشستم و دختر عمم رو کوک کردم پایه شه پنجشنبه جمعه رو دو نفری بزنیم به کوه...

حالی ودههههههههههههههههههههههههههه.................

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٦/٥ - معصومه